X
تبلیغات
دوست

دوست
یا حبیب من لا حبیب له
بسم الله

در یک چنین روزی...

حاج آقا تائب (دام عزه با اون مغز متفکرش!!!) اومده بود که برامون پیرامون انتخابات صحبت کنه.

بحث که بالا گرفت، این سوال رو مطرح کردند که چرا آقای ... برای ریاست جمهوری صلاحیت نداره، ولی حضرت امام خامنه ای، با اینکه فقط 4 سال از لحاظ سنی از ایشون جوان تر هستند، صلاحیت رهبری رو دارند؟؟؟

جواب طولانی بود. حیف که من نمیتونم عین ایشون توضیح بدم؛ با اون همه طنازی ها و شوخی های جذابی که لا به لای کلامشون ما رو به خنده وا می داشت.

اول اینکه: مقام رهبری که یک مقام اجرایی نیست که بدو بدو داشته باشه! رهبر، یک پیر ِ سرد و گرم چشیده در تلاطم دوران هاست. رهبر یک راهنما است. راه بر و از تمام مسیر ها آگاهِ! رهبر باید نکته دان و نکته سنج باشه، با یک حافظه قوی و ذهنی سرشار که برای محرز شدن این صفات کافیه کمی در مورد ایشون مطالعه کنید.

اما بعد: 8 سال پیش، حضرت آقا، خطاب به ایشون گفتند که ریاست جمهوری برای سن و سال من و شما دیر است و این نشان می دهد که ایشان ریاست جمهوری را برای فردی 60- 70 ساله هم نمی پسندند، چه برسد به بالاتر.

یک مثل خیلی جالب زدند. یه کسی وارد گود زورخونه شد و حسابی خودی نشون داد. تهش یه میل میندازه بالا و میگه حالا یه نفر بره بگیردش (تا زمین نخورده) و میاد بیرون از گود. اگر کسی که تر و فرز و تازه نفس نیست، بره تو گود، در آنی و کمتر از آنی، میل میخوره تو سرش و از بین میره!!!

آقای احمدی نژاد کلی میل انداخته بالا. یه نفر رو می خوایم که نه تنها بره این میل ها رو بگیره، بلکه همون میل ها رو هم، دوباره پرتاب کنه...

یه نفر رو میخوایم که بتونه بی وقفه، بیشتر از 14 ساعت تو روز کار کنه... نه اینکه با 5 ساعت کار پشت میزی خسته بشه!


زنگ تفریح: امروز صبح، برای بار چندم همسرم بهم گفت که قیمت طلا خیلی پایین اومده ها و ...

گفتم: خب!

بله؛ علتش رو که جویا شدم، متوجه شدم که اون یه روز مرخصی آقای رئیس جمهور حسابی اثر خودش رو گذاشته و البته خیلی ها هم آرزو کردند که ای کاش آقای رئیس جمهور برای همیشه به مرخصی دائمی برود.

اما خیلی ها هم میگن که به میمنت قدوم مبارک آقای هاشمی قیمت طلا پایین اومده و باید بدونیم که اگر به خاطر اسم ایشون تو لیست کاندیدها اینقدر قیمت پایین میاد، وقتی که واقعا خودشون بیان، دیگه چی میشه...


این همه سفر استانی... اون همه پروژه معلق که لنگ یه آدم پا کار بودند... و این همه پروژه جدید مثل مسکن مهر و ...

بگذریم. این دولت با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت. بگذریم.

اما یک نکته: وآن اینکه اگر نقل قول های من از حاج آقا تائب (که خودم هم به آنها اعتقاد دارم) مقبول نظر شما نیافتد هم باکی نیست و در صورت احراز صلاحیت ایشان، خود مردم در مناظرات تلویزیونی و انتخاباتی پیش رو، با بیان سلیس، شیوا، روان و شخصیت جالب و دوست داشتنی ایشان بیشتر آشنا می شوند.

(دعوا نداریم)

در این روز به ظاهر آرام ولی در واقع پر اضطراب و پر تنش، آرزوی فردایی آرام تر برایتان میکنم...


پی نوشت: بعد از مدت ها....

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 17:40 ] [ سالک ] [ ]
بسم الله

نزدیک انتخابات که میشه، خبرهای انتخاباتی پشت سر هم میان و باید حواس ها جمع باشه!

از قبل، توی ذهنت، معیار های یه رئیس جمهور خوب آماده باشه!

بدونی که جامعه به چی نیاز داره!!! به سازندگی شهر؟ یا آبادانی روستا؟ یا رشد دینی و فرهنگی و فکری مردم جامعه؟

اولویت بندی کردن...

چشم ها را خوب باز کردن...

از گذشته ها درس عبرت گرفتن...


باید اعترافی بکنم و اون اینه که اگر تا قبل از این، درگیر یه سری چیزها بودم که نمی تونم بگم! این دفعه درگیر انتخاب مهم ترین منصب دولتی کشورم هم شده ام که شدیدا مسئولیت زا ست!!!



موضوعات مرتبط: تحلیلی - سیاسی
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 19:41 ] [ سالک ] [ ]

جنگ نرم

جنگ نرم در مقابل جنگ سخت تعریف میشود و شامل هر گونه اقدام روانی، فرهگی، است که جامعه یا گروهی را نشانه میگیرد تا بدون درگیری نظامی، نبرد مسلحانه، و اعمال خشونت، رقیب را به انفعال یا شکست وا دارد. جنگ نرم در پی از پا درآوردن جامعه ی هدف است تا حلقه های فکری و فرهنگی آن را سست کند و با بمباران خبری و تبلیغاتی، در نظام سیاسی و اجتماعی حاکم، تزلزل و بی ثباتی را تزریق کند.جنگ نرم با جنگ سخت دو تفاوت اساسی دارد. اول آنکه در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت روش تهاجم و تهدید، خشونت آمیز نیست. دوم آن که نتایج و پیامد های حاصل از جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت، نرم افزاریست. بنابر این چنانچه تهاجم یا تهدیدی از سوی مهاجمی به روش غیر خشونت آمیز اجرا گردد و پیامد های ناشی از آن نیز نرم افزاری باشد، تهدید نرم یا جنگ نرم نامیده میشود.دشمن که در نبردهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی نتوانسته پشت حریف قدرتمندی به نام ایران را به خاک بمالد به پیروزی در جنگ نرم خیلی دلبسته است. شاید تجربه ی پیروزی مسیحیان در آندلس و فریب مسلمانان آن سرزمین به وسیله ی شراب و دختران بزک کرده و ... دشمنان ما را چنین امیدوار کرده است

ادامه دارد.....

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:36 ] [ حبیب ] [ ]

دیروز متوجه شدیم به مزار پاک دو تن از صحابه ی خاص پیامبر اکرم (صلی الله عیله وآله) بی حرمتی شده است پیکر مطهر حجر بن عدی که پس از 1400 سال، سالم از مزار پاکش ربوده شده و مزار مطهر جناب جعفر طیار به آتش کشیده شده است. حقیقتاً به قدری ناراحتم که نمیدونم چی بنویسم اما ی حرف دارم خطاب به اون افراد بی دینی که اینکار و انجام دادن اگر شما اهل عقل بودید با دیدن پیکر پاک اون صحابه ی عزیز درس عبرت میگرفتید. اما هر چه فکر میکنم به این آیه میرسم " انّ فی قلوبهم مرض"

آقا جان از زمانی که به سوریه حمله شد انتظار برای ما رنگ و بوی دیگری گرفته آقا جان تحمل بی حرمتی به دوستداران شما برای ما ممکن نیست، اینکه بگوییم آقا جان ظهور کنید اشتباه است چون اگر آمادگی در ما دیده میشد داغ فراغتان تا به این زمان طولانی نمیشد پس دعا میکنیم" آقای مهربانم، دعا بفرماییید ما آماده شویم تا دیدار روی ماهتان و شهادت در رکابتان نصیبمان شود"

              

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:7 ] [ حبیب ] [ ]

علی جان خویش را اندوهگین مکن، که هر چه کردم برای دفاع از ولایت بود.

امام غریبم: چرا مردم نمیدانند راه بهشت را بر خود میبندند،نگران فدک نبودم، نگران تو بودم که نبوت تمام شد و امامت آمد، و تو شروع غربت اولاد منی.                                                                                صاحب کاشانه ام: سختی در و دیوار برای من دشوار نبود و میخ شهدی بود که در جانم فرو رفت. محسنم اولین شهید بود در راه ولایت. اما آنگاه که دست های امام را بسته دیدم، گویی راه نفسم تنگ شد. به خدا سوگند علی جان اگر مانعم نمیشدی دست هایم را به آسمان میسپردم و از این همه نامهربانی به خدا شکایت میکردم آخر مگر ما اهل بیت رسول خدا"صلی الله علیه وآله وسلم" نبودیم.                                              فاتح خیبرم: چهل تن بودند، وگرنه حریف تو نمیشدند. تو پهلوان جنگ های محالی.آنگاه که تو را میبردند من و حسن به دنبالت آمدیم، آخر اماممان را میبردند.                                                                       عزیزم: آنگاه که سیلی به صورتم خورد، باز هم به تو می اندیشیدم. این ها برایم سخت نبود امام مهربانم.سخت ترین چیز برایم غربت توست مولا جان .علی جان شب هایی که پس از من به چاه درد و دل میکنی مهتاب خواهم شد و خواهم تابید تا مبادا خاری پای امامم را بیازارد.


موضوعات مرتبط: از آسمانیان
[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 19:35 ] [ حبیب ] [ ]
ا

چقدر تلخی غم هاست اندر این دنیا                       چقدر فاطمه تنهاست بین آدم ها

هنوز عطر پدر در میان خانه رساست                       هنوز ام ابیهاست، بین آدم ها

هنوز پیکر خاتم به روی دوش نرفت                         کساء هنوز همینجاست، بین آدم ها

زمین خروش برآورد آسمان تکبیر                            علی امام هویداست، بین آدم هاست

تمام فکر علی در کنار بستر اوست                         زنت به جای تو مولا، تو بین آدم ها

 حسن که ندیه کنان و حسین گوشه نشین             و فاطمه غم والاست بین آدم ها

چقدر خانه بدون تو ای پدر تاریک                            مدینه بعد تو غوغاست بین آدم ها

شبانه روز گریستم ز داغ هجرت تو                          علی چقدر شکیباست بین آدم ها

هنوز یاد تو در خاطراتمان جاریست                          چه کس به جای تو حالاست، بین آدمها

علی غریب زمانه است، من غریب زمان                    حسن به شکل تو باباست، بیت آدم ها

پس از عروج تو بابا بسوخت خانه ما                         هنوز صحبت زهراست، بین آدم ها

دگر بس است ای پدر مزد و اجر خوبی هات               که صبح تشیع زهراست، آی آدم ها

امانتی که سپردی شبی به دست علی                   هنوز گمشده، تنهاست بین آدم ها



موضوعات مرتبط: از آسمانیان
[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 19:16 ] [ حبیب ] [ ]

داشتم با موبایلم ور میرفتم یه دفه یه پیام برام اومد خشکم زد.خبر شهادت دوستم بود .داغون شدم .مهدی سنی نداشت.درست زمانی که روز مرگی همه وجودم رو گرفته بود خبر شهادت زیبای تو آرزوهایم را به آتش کشید

تا زنده ام غربتت یادم نمیره تا زنده ام بی غیرتی خودم یادم نمیره


موضوعات مرتبط: کلام آسمانی
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 22:47 ] [ حبیب ] [ ]
"حسبی الله"

راستش قصد نداشتم قصه من و فامیل دور رو ادامه بدم. دلیلش بماند، اما دیروز حرف های استادم حاجاقا منصفی باعث شد تا دوباره به فکر بیفتم که هر چقدر دوستان نسبت به ما بی مهری کنند و بهمون لقب گروه فشاری بدن کار ما تموم نمیشه و نباید اهداف فرهنگیمون رو رها کنیم.

قرار به این بود که بعد از فیلم کلاه پهلوی عزیز که با فامیل دور خیلی ذکر خیرش بود درباره فیلم"بیدار باش" حرف بزنیم که البته اینجا دیگه فامیل دوری در کار نیست _چون فامیل دور رفته دانشگاه و داره مثل یه بچه حزب اللهی واقعی درس میخونه_ موضوع فیلم بیدار باش همون چیزیه که جدیداً غالب فیلم های دفاع مقدس حول محور اون میچرخند، اینکه یی روزی روزگاری یه لاتی بود که همه از دستش در عذاب بودن، تا اینکه یه روزی کاملاً اتفاقی و فقط به دلیل عشق به یه خاله خان باجی خوشگل میره جبهه و از قضا یک دفعه از این رو به اون رو میشه و بعدشم شهید میشه_هر چند ما منکر این نیستیم که جبهه دانشگاه انسان سازی بود و خیلی ها بعد از ورود به این دانشگاه کن فیکون شدند، اما اینکه قریب نود درصد فیلم های دفاع مقدس به این موضوع بپردازند و قسمت عشق و عاشقی با خاله خان باجی وطنز و خنده فیلم را غلیظ تر از قسمت آدم شدن به تصویر بکشند کمی بی انصافی در حق رزمنده هاست_نقش اول این فیلم آقایی بود به نام گرزین بهگزین، که ما اصلاً کاری با ایشون نداریم. تمام درد ما مادر گرزینه همان خانوم به ظاهر محجبه ای که کمترین نشانی از یک زن مؤمن نداشت. نقش مادر گرزین و خانم اسکویی بازی میکرد که در بازی خوب ایشون حرفی نیست حرف اینجا بر سر ضعف فیلم نامه است، مادر گرزین زن مؤمنه ای نشون داده میشه که شوهرش یک آدم لاو بالیه و همش در بی تفاوتی و بیخبری از اوضاع زمان خودش به سر میبره، این زن و مرد خونه ای دو طبقه دارن که یه طبقه اون به نام آقا و طبقه دیگه به نام خانوم . حالا رسیدیم به اصل درد تو این فیلم مادر گرزین در یک عمل کاملاً خود سرانه طبقه مربوط به سهم خودش و تبدیل به پایگاه بسیج میکنه تا لج شوهرش رو در بیاره، حالا ممکنه یکی بگه بابا مال خودشه چه ربطی به شوهرش داره باید جواب بدیم این خانم که مرتب در حال فرمایش درباره حلال و حرامه چطور نمیدونه جلب رضایت شریک برای انجام کاری که مربوط به مال هر دوی اونهاست واجبه؟؟؟ و اینکه این زن به ظاهر مؤمنه نمیدونه که جلب رضایت شوهرش برای کارهش واجبه و مرتب کارهایی میکنه که شوهرش و ناراحت میکنه، خونه رو رها میکنه و به جبهه میره و تو جبهه هم طوری رفتار میکنه که همه رزمنده ها متوجه میشن این زن و شوهر آبشون تو یه جوب نمیره، حالا بماند که چقدر گریم این خانم محجبه ترسناک بود و آدم رو خود به خود از این زن بیزار میکرد. ممکنه دوستان بگن بابا این چه گیریه تو میدی، من میخوام کمی فکر کنیم اگه قراره ما یه خانمی رو به عنوان یه چهره مذهبی نشون بدیم همه چیزش رو مذهبی کنیم، نه اینکه زنی با گریم زشت، لباس های مشکی خود رای و...که هیچ نشونی از رعایت احکام اسلام در اون وجود نداشته باشه به نمایش بذاریم ، همین فیلم نامه های به ظاهر قشنگ و خنده داره که مدتی چهره ای احمقانه از مذهبی ها با رفتاری منافقانه نشون میده، آدم های یک کلامو اهل افراطی که دیدنشون دیگران و عصبی میکنه. وجداناً اگر قرار بود نقش مادر گرزین رو یک خانم با مانتو و ظاهری آراسته بازی کنه انقدر این خانم با شوهرش بدرفتاری میکرد و بچه اش رو وادار به کاری میکرد که دوست نداره!!! این حرف ها شاید گروه فشاری به نظر بیاد اما این نوع فیلم هاست که در ضمیر ناخوداگاه دختر مسلمان سؤالی رو به وجود میاره به این عنوان"چادر چیز خوبی نیست" "چادری ها آدم های زشت و احمق و بیسوادی هستن"و قطعاً همینه_منظورم اینه که قطعاً این حرف ها درذهن مخاطب به وجود میاد. اگه قبول نداری کتاب های کنترل ذهن و مطالعه کن و ببین همون کاری که هالییود با فیلم های خاص درباره اعراب و نشون دادن اونها به عنوان انسانهایی خونریز و بی تمدن،و فیلم هایی درباره آخر الزمان میکنه و توی فیلم هاش نشون میده که همیشه یه مو طلایی به یه مو مشکی غلبه میکنه و قدرت و در دست میگیره. ما هم داریم همون کارو رو در مورد مذهبی هامون انجام میدیم، مثل فیلم های بی محتوای مسعود دهنمکی که فیلم جدیدش رو هم باید به کارنامه درخشانش اضافه کنیم.

اینکه چه قصدی در کاره که در غالب فیلم های ما زنان محجب زنانی بیسواد، بی اطلاع از اوضاع جامعه، زشت و تورش رو نشون داده میشن که همه همّ و غمّ اونها شستن کهنه بچه هاشون و پختن قورمه سبزی برای شوهراشونه، خدا عالمه. از دوستانی که حرف بنده رو قبول دارن یا دوستانی که حرف بنده رو قبول ندارن خواهش میکنم موشکافانه تر به سریال های سیما نگاه کنند و خودشون قضاوت کنند که دین مظلوم تر است یا مدرنیته.


موضوعات مرتبط: تحلیلی - فرهنگی
[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 11:24 ] [ حبیب ] [ ]
"حسبی الله"

حامد برادرم همیشه میگه:فواره چو اوج گیرد سرنگون گردد.من همیشه این ضرب المثل رو برای رفقا میگفتم و کلی هم مثال های جور وا جور براش پیدا میکردم که اینطور و آنطور....انقدر برای دیگران روضه خوندم که یادم رفت منظور از این مثل یه چیزای دیگه ای هم میتونه باشه.تا اینکه امشب به طور ناگهانی و شدید دچار عجب شدیدی شدم اونم در حالی که اهل خانواده همه از خستگی مینالیدن و گرسنگی هم به غرغر های اهل خانه می افزود.منم که استاد جو گیری.......یه دفعه بلند شدم و گفتم به خودتان نگرانی راه ندهید کسی که در مقابل شما ایستاده "استاد بزرگ آشپزیه" البته نا گفته نمونه که خودمم میدونستم دچار مقداری خالی بندی اونم از نوع تخیلی شدم. چشمتون روز بد نبینه بلند شدم و شروع کردم به سر هم بندی مواد غذایی گاهی هم به تقلیید از برادر گلریز از غذای خودم جلوی خانواده تعریف میکردم تا وقت حضور غذا بر سر میز شد! چه گویم که ناگفتنم بهتر است وقتی افراد خونه در حال کشیدن و خوردن غذا بودن من همش به چهرشون نگاه میکردم میخواستم مثل همه فیلم ها و تبلیغ های سیما عکس العمل خانواده بعد از خوردن اولین قاشق این باشه***به به*** که البته حسرتشو با خودم به بهشت میبرم انشاالله! اهل خونه با خوردن اولین لقمه به هم نگاه کردن و به اجماع رسیدن که آقا خیر ببینی ما از خستگی سیریم جان شما اصلاً تعارف نداریم با اجازه و من موندم و حوضم......................

من که فهمیدم یه افتضاحی به بار آوردم شروع کردم به کشیدن غذا و خوردنش، جان داداش احساس کردم تو دریاچه نمک قم شناورم،مُردم. اما خوب عمراً از رو میرفتم تند تند غذا میخوردم و پشت بندش مرتب آب سر میکشیدم، اطرافیان که از اینهمه شجاعت من متحیر شده بودند با دهن باز به غذا خوردنم نگاه میکردن و من هم که متوجه اینهمه توجه شدم به قصد کم نیوردن یه بشقاب دیگه هم خوردم، اشکم در اومده بود احساس میکردم دهنم آتیش گرفته و الانه از شدت این همه آب خوردن بترکم.اونجا بود که حرف برادر بزرگم مثل زنگ توی گوشم به صدا در اودم"فواره چو اوج گیرد سرنگون گردد"و با هر لقمه سقوط غرور خودم رو تماشا میکردم.


موضوعات مرتبط: متفرقه جات دل
[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 23:32 ] [ حبیب ] [ ]
"حسبی الله"

جای شما خالی امشب باز هم نشستیم و به فیلم زیبای کلاه پهلوی نگاه کردیم، موضوع این قسمت اعلان رسمی قانون کشف حجاب از طرف پهلوی بود...در این قسمت نشان داده شد که خانم مستشار نیا همسر فرماندار در یک دیدار نیمه صمیمانه تهمینه را به دوستی خودش دعوت کرد و تهمینه همان معلمی بود که در طول سریال در مقابل تهاجمات بلانژ و شادی مستشار نیا با دلایل نیمه نصفه مخالفت میکرد، اما در این قسمت تهمینه بدون هیچ مقاومتی ملتمسانه از شادی خواست که او را حمایت کرده تا شغل خود را از دست ندهد و پس از اینکه قانون کشف حجاب در فرمانداری توسط شادی به طور رسمی اعلام شد شادی از تهمینه خواست به خاطر تمکین نسبت به قانون پهلوی چادر خودش را دربیاورد وجواب تهمینه به شادی همان نقطه ای بود که هر انسان اهل دردی را به ضعف بسیار قوی فیلم و کمبود فیلم از مبانی دینی آگاه میکرد، واقعا قابل تِأمل است تهمینه همان دختری که در طول فیلم از او چهره ای دینی و فهمیده با باورهای دینی نمایش داده شده بود از کشف حجاب در مقابل برادرش خجالت میکشد! و از وجود ده ها مرد نامحرم و غریبه حیا نمی کند! یعنی آن چیزی که موجب شده بود تا تهمینه در طول فیلم در مقابل بی حجابی ها مقاومت کند خجالت از برادرش بود نه ترس از خدا!!!و پس از اینکه تهمینه از پوشش حجاب خارج شد و پوشش زنان موافق کشف حجاب را پوشید مرتب به شادی مستشار نیا درباره دلهره اش از حرف مردم حرف میزد و برادر تهمینه که نمونه ای بود از یک مرد ایرانی در ده ها سال پیش با خواهش شادی برای احترام به تصمیم خواهرش با لبخند به شادی نگاه کرد یعنی به همین راحتی و از این هم راحتتر!!!

و زمانی که تهمینه برای درد و دل نزد همسر آقای تدین_فروغ_میرود و از او میخواهد که چاره ای برای او بیندیشد فروغ در جواب میگوید: تهمینه خودت میدانی که تو مثل دخترم هستی و من میخواهم تو الگو باشی!!!تا اینجا که حرفی از خدا نبود حرفی از محرم یا نامحرم نبود تهمینه باید الگو باشد اما فروغ نگفت منظورش از الگو کیست؟؟؟با اینکه در قسمت هفدهم کلاه پهلوی دیالوگ های شریفی نیا نسبت به ایرانی بودن و فرهنگ اصیل ایرانی و هویت ایرانی بسیار قوی بود اما باز هم حرفی از دین نبود، به نظر میرسد فیلم حقیقتاً دغدغه اش کلاه پهلویست نه چادر! دغدغه اش ایرانی بودن است نه اسلامی بودن! یادمان رفت قرارمان این بود که از بی حجابی بگوییم و مظلومیت حجاب، یادمان رفت که بنای این فیلم بر معرفی نقشه شوم استکبار برای بی هویت کردن مسلمانان بود نه پوشیدن لباس های زننده برای بازیگران که هر چه نتوانستیم در سریال های دیگر سیما انجام دهیم به بهانه این فیلم انجام دادیم کارهایی از قبیل نشان دادن زینت های گوش زنان، پوشش های بدن نما، آرایش های سینمایی و، و چیزی که حقیتاً انسان را به تعجب وا میدارد یعنی سکس پنهان در سیما!!!ما با نمایش خلوت های فرخ و سیمپسون آن زن انگلیسی آن هم به آن طرز زننده قصد بیان رابطه ای را داشتیم که تا به حال فقط در سینمای ما جلوه گر بود. حرف های زننده فرخ و سیمپسون و نگاه های مردان به اندام خانم ها در فیلم مثلی را در ذهن بیننده زنده میکند و آن این است که قدیمی ها چه خوب گفتند:"هزار به به به یک اه اه نمی ارزد".اگر صد ها و یا هزاران فیلم از این دست ساخته شود به انگیزه حجاب و ما در نیمه راه هدف را فراموش کرده و به فکر جذابیت فیلم باشیم نه تنها اثر زود گذری بر روی مخاطب میگذاریم بلکه شاید معکوس عمل کرده و با طناب خودمان به چاه بیفتیم.


موضوعات مرتبط: تحلیلی - فرهنگی
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:47 ] [ حبیب ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

تفاوت جمکران و جماران، تنها در یک کاف است. و کاف مثل کربلا!
آری، پیر جماران چه کرد که سالکان کوی دوست را، با یک نفس رحمانی اش، به کربلا رهنمون کرد، تا بی آنکه در مسجد جمکران چله بگیرند، زائر روی ماه یوسف زهرا شوند...
amie (اَمی) در زبان فرانسه به معنای 1. دوست، رفیق، یار 2. ... 3. معشوق، معشوقه 4. مهربان، صمیمی و 7.6.5 معنا میدهد که معانی ای که ننوشتم، مدّ نظرم نیست. اهل فن می دانند که پیدا کردن معادل برای لغات عربی چقدر سخت است؛ گرچه این یک عیب است اما خوشبختانه، این بار، من با یک لغت، به خاطر عدم گیرایی و فصاحت زبان فرانسه توانستم چند معنا را برساندم؛ اول: حبیب دوم: اله سوم: رحیم که معنای دوم، از همه کامل تر و شامل تر است؛ کما اینکه عشق، واژه محبوب جوانان که جویندگانِ حقیقت اند، می باشد. مصداق دیگر این عشق، پدر مهجور و امام زمانم است که همیشه شرمنده اش هستم...
نويسندگان
امکانات وب